حسنعلى خان افشار
126
سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )
اگر گردد به دانش چون ارسطو نادر دوران * وگر گردد به بينش چون فلاطون شهرهء كشور اگر نثرش به دوران نظم حسان را مثل گردد * وگر نظمش كند محو از نظرها دفتر آزر اگر خطش بگردد جانفزا چون صورت خوبان * وگر ربطش بگردد دلربا چون قامت دلبر چو باشد اختر بختش به دوران شوم آن كس را * رود گر سوى بحران بحر بر وى مىنمايد بر مشو زين بيشتر ناسخ ز بخت خويشتن شاكى * كه بر شاهنشه ايران ز جان گشتى تو مدحتگر ترا از طالع برگشته و بخت نژندستى * كه مهجورى ز وصل بارگاه حضرت داور ترا باشد ز هجر بارگاه آسمان جاهش * دو چشمى را كه از هر يك نموده چشمهء خون سر نباشد قدرتت از كثرت فقر و پريشانى * كنى آهنگ « 1 » زمينبوسى شاه معدلت گستر بود آيا ز خاك آستان بارگاه شه * به چشم خودكشى چون سرمه و بر سر نهى افسر [ 45 ر ] تعالى بارگاه شاه دينپرور كه هست او را * زمين داور زمان دارا ملك دربان فلك چاكر تعالى بارگاه اوست اينكه صف زده هرسو * دوصد چون بهمن و اسفنديار و رستم و نوذر
--> ( 1 ) . در اصل : هنگ .